كوروش یكی از كسانی بود كه گویا برای فرمانروایی آفریده شدهاند و، به گفته امرسن، همه مردم از تاجگذاری ایشان شاد میشوند. روح شاهانه داشت و شاهانه به كار برمیخاست؛ با شكست خوردگان به بزرگواری رفتار میكرد و نسبت به دشمنان سابق خود مهربانی میكرد. پس، مایه شگفتی نیست كه یونانیان درباره وی داستانهای بیشمار نوشته و او را بزرگترین پهلوان جهان، پیش از اسكندر، دانسته باشند. آنچه به یقین میتوان گفت این است كه كوروش زیبا و خوشاندام بوده، چه پارسیان تا آخرین روزهای دوره هنر باستانی خویش به وی همچون نمونه زیبایی اندام مینگریستهاند؛ دیگر اینكه وی مؤسس سلسله هخامنشی یا سلسله «شاهان بزرگ» است،و فرمانروایی اقوام سامی را بر باختر آسیا چنان پایان داد كه، تا هزار سال پس از آن، دیگر نتوانستند دولت و حكومتی بسازند؛ تمام كشورهایی را كه قبل از وی در تحت تسلط آشور و بابل و لیدیا و آسیای صغیر بود ضمیمه پارس ساخت، و از مجموع آنها یك دولت شاهنشانی و امپراطوری ایجاد كرد كه بزرگترین سازمان سیاسی قبل از دولت روم قدیم، و یكی از خوش ادارهترین دولتهای همه دورههای تاریخی به شمار میرود. یكی از اركان سیاست و حكومت وی آن بود كه، برای ملل و اقوام مختلفی كه اجزای امپراطوری او را تشكیل میدادند، به آزادی عقیده دینی و عبادت معتقد بود؛ این خود میرساند كه بر اصل اول حكومت كردن بر مردم آگاهی داشت و میدانست كه دین از دولت نیرومندتر است. به همین جهت است كه وی هرگز شهرها را غارت نمیكرد و معابد را ویران نمیساخت، بلكه نسبت به خدایان ملل مغلوب به چشم احترام مینگریست . ورود كورش ( بدون جنگ و پیكار) به بابل نه تنها در گزارش او بلكه در متون بابلی همچون( سالنامه نبونید) و نیز در تواریخ هرودوت( كتاب یكم, بخش تسخیر بابل) تائید شده است.همچنین پذیرش كورش توسط مردم بابل در ( كورش نامه / سیروپدی) نوشته گزنفون تائید شده است. گز نفون اظهار می دارد كه مردمان همه ی كشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار كورش را پذیرفته بودند.- در سیاحت نامه فیثاغورت در وصف كورش آمده است:( در شوش باغ های باصفا كه از چرخاب های بزرگ آبیاری می شود بر قصر احاطه كرده ...در یكی از این باغها كشتزاری است كه كورش باید بیل برداشته چارمین بخش از یك ساعت را در آنجا كشاورز باشد)درباره كورش گوید: ( در این بوستان خود كورش بزرگ به یاد می آورد كه انسان است و در حوائج مانند عموم مردم یكسان...در یكی از مراسم كورش تفضل كرد و با تنی چند از روستائیان برخوان بنشست و چنین گفت: من همتای شمایم ما توشه و زاد خود وابسته به شما وام داریم. پایداری دولت از دسترنج شماست اما شما بی جنب و جوش ما خویشتن داری نتوانید كرد و بر جای استوار نتوانید بود. همواره مانند برادر یگانه و مهربان زندگی كنیم) ( سیاحت نامه فیثاغورث ص 36)كورش بزرگ همچون زرتشت به این باور ایرانی پایبند بوده است كه هر كس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است.افسوس كه موبدان زرتشتی عصر ساسانی به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی با سختگیری و خشونتهای بی شمار و اعمال سلیقه های شخصی در تحریف آئین زرتشت, آسیب زدند.
هرودوت، تاریخ نویس یونانی، از فراتر از دوهزاروپانصد سال پیش گزارش میدهد که کورش شاهنشاهی دادگستر بود که با مردم سرزمینهای زیر فرمان خود با احترام رفتار میکرد، که فرهنگ و آداب و رسوم آنان را ارج می نهاد، که باورها، آئین ها و دینهای گوناگون آنها را محترم میداشت و هیچگاه نمیکوشید زبان، دین وآئین و فرهنگ خود را بر آنان تحمیل کند. به مردم و خواسته های آنان گوش فرا میداد و چنانچه پیشنهاد سازنده ای ارائه میدادند، آنان را می ستود. هرودوت می افزاید: "مردم سراسر شاهنشاهی ایران کورش را " پدر" می نامیدند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر